گر به سان برگ
به خزان باشم
فکر دوباره بر سر دارم که برای فصلی دیگر
به خزان باشم
تکرار
و تکرار
پر از بودن برای بودن
زیستن برای زیستن
نه فاصله
و نه دوری
بلکه هم آواز شدن
برای احساس . تشنگی و روح.
سعید .باقری
رقصنده ایمان دارد که هنرش چیزی برای گفتن دارد که با هیچ روش دیگری غیر از رقص نمیتوان بیان کرد... بعضی وقتها سادگی وقاری که در یک حرکت موجود است میتواند عملکردی به حجم کلمات داشته باشد. حرکاتی وجود دارد که میتوانند با قدرتی بیهمتا بر اعصاب بتازند، حرکاتی که توانایی تحریک احساسات و هیجانات را دارند، و خود بینظیرند. این بهانهی رقصنده برای آغاز است، و دلیل او برای جستجوی بیشتر در اعماق هنر خویش.
دوریس هامفری
حیرت دفتر
در غبارِ حیرتِ دفتر
شمع بوی آواز می داد
جویبارِ سرخِ شرق
سرازیر به سمت آفتاب گسیل بود
خنده های دقیقِ آینۀ شروع
در صفِ آزمونِ دیدار
ایستاده پس ِ ابر های تناقض
پنهان بود
و
اعتقاد عریان واژه ها
در پس ِ عقاید تنگ ؛ نمایان بود
و فرسنگها فاصله
من و او را , اندکی بود که پایانی نداشت
سروده ی سعید.باقری