زبانم در نمی رازناک
خوشه ای از شباهنگ ها می بافد؛
اما من در گناهی پست گرفتار آمدم
که تسلی باشدم موجَش
که شاید از بی قراری ها آرام گیرم
چه سخت است و اما من
کلامم نیز در رنج و آزار است
و چه بی روشنیست این دل
که این نا جوانمردِ بی پایه را بالین است