رقصنده ایمان دارد که هنرش چیزی برای گفتن دارد که با هیچ روش دیگری غیر از رقص نمیتوان بیان کرد... بعضی وقتها سادگی وقاری که در یک حرکت موجود است میتواند عملکردی به حجم کلمات داشته باشد. حرکاتی وجود دارد که میتوانند با قدرتی بیهمتا بر اعصاب بتازند، حرکاتی که توانایی تحریک احساسات و هیجانات را دارند، و خود بینظیرند. این بهانهی رقصنده برای آغاز است، و دلیل او برای جستجوی بیشتر در اعماق هنر خویش.
دوریس هامفری
حیرت دفتر
در غبارِ حیرتِ دفتر
شمع بوی آواز می داد
جویبارِ سرخِ شرق
سرازیر به سمت آفتاب گسیل بود
خنده های دقیقِ آینۀ شروع
در صفِ آزمونِ دیدار
ایستاده پس ِ ابر های تناقض
پنهان بود
و
اعتقاد عریان واژه ها
در پس ِ عقاید تنگ ؛ نمایان بود
و فرسنگها فاصله
من و او را , اندکی بود که پایانی نداشت
سروده ی سعید.باقری
کوتاهی زمان
خروش و ولوله
اوهام و خیال
ذر برگ های تشنه جاریند
و
دوستی
رقمی بالاست از عمیق واژگان خدا
و این تکامل ماست در جبین کوتاه زمان
بسراییم به سپید و غزل
پرواز را ؛
آزادی و عشق را.
Monday, March 15, 2010
7:11 AM
سعیدباقری
ای غروب دلگزای من
آیا می شود ترا به صبح
قرینه گفت؟
آیا می شود ترا
روشنایی؛ آفتاب در آن سوی دیگری نامید؟
و یا شبی
پر از ستارگان ؟
و نیستی تو جز به مرگ من ؛
قرین.
و نیز من ، پر فروغ ستاره ای برای مرگ تو !
مدعی به جنگ تو.برای ننگ تو
کنون روشنی برای توست یا به رای من
پس تو
خاموش در اساطیر باش و من
هم خاموش می شوم در خیال خود .
سعید.باقری
ای لاجورد چشم دختر
سکوت چشمانت، چشمانم را سکوتی دردمند هدیه داد ؛
آری ؛ بدانسو ننگر
من با نگاهت می بینم تو را
ای شهبانوی بهشت بر من بگو
بر من روانه شو
در زندگی
در زیرِ بارانِ ستارگان کبود
در عشق
آری مشتاق توام
چرا که دوستت دارم!
ای لاجوردین
به من ! به من!
بوسه بده
ای عروس من
حجابت را برای من بشکن.
برای من.
سعید.باقری